نوعروس
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
روز مصاحبه

لبهايم را به هم بخيه زدم
و گوش ديوار را پنبه تپاندم
تا بگويي و
بي پاسخ بماني
حرفت كي تمام مي شود
تا اين نخهاي خوني را بكشي و
بوسه اي حرامت كنم؟
اسیه ضیایی (دفتر شعر)

۱) همیشه شعرهای اسیه رو خیلی دوست داشتم و دارم. اگه به شعرو شاعری علاقه دارید بهش یه سری بزنید.

و اما داستان روز مصاحبه من!
چند روز پیش برای مصاحبه با یه شرکت بزرگ رفته بودم. اخه اینجا ادم همیشه باید دنبال یه موقعیت کاری بهتر باشه و خلاصه همیشه یه چیزی تو جیبش داشته باشه. خیلی ها با اینکه کار خوبی هم دارن باز دنبال کاری بهتر (در واقع بهتر تر!!!) هستن و تا یه offer بهتر پیدا میکنن فوری این offer رو رو میز رئیسشون ( رئیس فعلی!) میذارن و میگن یا حقوقم رو بیشتر کنید یا بای بای!
خلاصه شرکت خيلی با اسم و رسمی بود و من هم کلی خودم رو اماده کردم. مثل همه شبهای تکراری و پر دلهره قبل از امتحان تا صبح نخوابیدم و خیلی دلهره داشتم. همه مدارکم و همه حرفایی که میخواستم بگم رو هزارو یک بار چک کردم. از ساعت ۱ نصف شب چشام وق زده باز مونده بود و ثانیه ها رو میشمردم. به هر حال صبح شد بالاخره  من اماده رفتن شدم. ساعت ۹ صبح وقت مصاحبه داشتم. جایی که باید میرفتم خیلی از مرکز شهر  دور بود. ادرس رو هم از اینترنت در اورده بودم و حتی ساعت حرکت مترو و  اتوبوس ها رو هم داشتم. با این همه۱  ساعت زودتر از ساعت مصاحبه رسیدم. تو ایستگاه مترو کمی منتظر شدم تا کمی وقت بگذره. حدود ۱ ربع مونده به ۹ دم در شرکت بودم.
وارد شرکت شدم و خلاصه به قسمت انتظار راهنمائی شدم و منتظر موندم. یه خانم دیگه کمی اونطرفتر نشسته بود. وقتی وارد شدم به من لبخندی زد و سلام کرد. من هم سر سنگین جواب دادم و تو دلم گفتم اینو! هه هه!!! خیلی زرنگه!‌ فکر کرده با یه سلام و لبخند میتونه من رو خر کنه که به نفعش برم کنار! خلاصه با نازو ادا نشستم و محلش هم ندادم! کمی گذشت و من همچنان با قیافه ای از خود متشکر در حالیکه میخواستم حریف رو همون اول از دور بیرون کنم منتظر بودم که صدام کنن و برم بالا.
دو سه دقیقه که گذشت خانومه گفت: ببخشید! شما خانم نوعروس هستید؟ من هم حیرت زده گفتم: بله!!....   ؟؟؟
گفت:من Francine  هستم مدیر بخش Human Resources  و منتظر Eric ( رئیس قسمت تحقیقات) هستیم که با هم بریم بالا و مصاحبه رو شروع کنیم!!!!!!!

حالا قیافه منو میتونیددددددددددددددددددددددددددد تصور کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از اون گذشته فکر میکنید منو قبول کننننننن؟؟؟؟؟ ولی خدا وکیلی از عهده بقییش خوب بر اومدم ها!!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٥/۸/٢٠ - نوعروس |لینک به نوشته